لایپ نیتس مبدع ومخترع منطق ریاضی و نحلة منطق گرایی لایپ نیتس بود. او حقایق ریاضی و منطقی را بر اساس اصل عدم تناقض ~p (x)Λ ~ p(x)) ("xمی دانست. ونظام ریاضی ومنطقی رامبتنی براصل عدم تناقض فلسفی می دانست و براین اعتقاد بود که تمامی قضایای ریاضی و برای مثال علم ها متعارفة آن را می شود به پناه تعریفات واصل عدم تناقض اثبات کرد. در واقع، ذهن در تنظیم و تشکیل دانش ریاضی ها، به نحو چک کار می نماید و صرفا به تعاریف و اصل عدم تناقض احتیاج دارااست وپس از آن آنالیز به کار معلم خصوصی ریاضی در تبریز میاورد.[10]
از سایر متفکران عرصه منطق ریاضی که به گونه ای در مسیر تکاملی آن نقش مؤثری داشته اند؛ می شود به جورج بول(م1864-1815)[11] اشاره نمود. او کوشیده بود تا منطق را جبری نماید و اکانت دسته ها را تدوین کند. او منطق را دست نشاندة ریاضی ها می دانست. ویلیام استنلی جونز[12] (م1882-1835) معتقدبود که منطق دانش بنیادین میباشد. جان ون[13] (م1923-1834) درعین هم اکنون که میکوشید تا اختلافهای نظام «بول» را برطرف و بر بی نظمی معاصردرعرصة علامت پردازی نمادین غلبه نماید، به منطق ریاضی ها به دیده شاخه های جداگانة گویش نمادین نگاه میکرد و برآن بود که هیچکدام دست نشاندة دیگری وجود ندارد. در ایالات متحده چ.س.پیرس، جبر منطقی بول را تعدیل وکامل خیس کرد و نشانه اعطا کرد که چهطور میتواند پذیرای داستان تجدیدنظر یافتة منطقِ نِسَب که به تلاش اوگوستوس دمورگان[14] (م1817-1806) تدوین یافته بود، باشد. در آلمان فریدریش ویلهلم شرودر[15] (م1920-1841)تنسیق کلاسیکی به جبر منطقی بول که به دست پیرس تعدیل یافته بود، اعطا کرد.[16]
فرگه
«ددکیند»[17] و «فرگه»[18] نیز در بررسی حقایق ریاضی به جمله های منطقی اشکار، همت متعددی کردند. فرگه کوشید که درآثارش باعنوان «مبانی اکانت »[19] و« ضوابط بنیادی دانش اکانت»[20] ریاضی ها را از جبر جداکند.
فرگه کوشش داشت آرم دهد که فرضهای اول ای که ریاضی ها برآنها پایدار میباشد همگی از مقدماتی ترین اصول منطق قابل استنتاجند. بنابراین، هر قضیة ریاضی از مقدمات فقطً منطقی به روش قیاس قابل استنتاج میباشد. شیوةکار او دربردارندة دو اصل بود:
الف: تعریفوتمجید مفاهیم اکانت، فقطً درچارچوب منطق
ب: آرم دادن اینکه اکانت از مقدمات تنهاً منطقی قابل استنتاج میباشد.[21]
خلال این او برنده شد نقیصه ای را که منطق ارسطویی تا قرن نوزدهم با آن روبرو بود، برطرف سازد وآن کلیت تام نداشتن منطق ارسطویی بود. فرگه این نقیصه را مرتفع گرداند و بهاین وسیله برنده به ذکر مقدماتی شدکه بیشتر دانش اکانت از آنان قابل استنتاج بود.[22]
تا قبل از فرگه، تصور میشد که مقررات منطق، قانون ها اندیشه و اندیشة آدمی میباشد بهاین معنی که با فرایندهای ذهن آدمی سروکاردارد.[23] فرگه تأکید داشت که منطق یکسره عینی میباشد و به هیچ عنوان با فرایندهای خل وچل مرتبط وجود ندارد. گروه هایی که اعداد را به آنها احاله میکنیم یا این که برمی گردانیم ذواتی به کلی عینی می باشند و به این جهت منطق، تماماً غیروابسته از روانشناسی میباشد و قابلیت ندارد که صدق و اعتبار استدلال (صحت اینکه چه چیز از چه چیز مورد نیاز می اید یا این که نمی اید) متعلق به کارها امکانی در سرازیر آدمی باشد. پاراگراف های منطق، حقایقی عینی میباشند که ذهن کار کشته به اخذ آنهاست، ولی صدق و اعتبارشان ابدا به ویژگیهای اندیشه بستگی ندارد.
لایپ نیتس مبدع ومخترع منطق ریاضی و نحلة منطق گرایی لایپ نیتس بود. او حقایق ریاضی و منطقی را بر اساس اصل عدم تناقض ~p (x)Λ ~ p(x)) ("xمی دانست. ونظام ریاضی ومنطقی رامبتنی براصل عدم تناقض فلسفی می دانست و براین اعتقاد بود که تمامی قضایای ریاضی و برای مثال علم ها متعارفة آن را می شود به پناه تعریفات واصل عدم تناقض اثبات کرد. در واقع، ذهن در تنظیم و تشکیل دانش ریاضی ها، به نحو چک کار می نماید و صرفا به تعاریف و اصل عدم تناقض احتیاج دارااست وپس از آن آنالیز به کار معلم خصوصی ریاضی در تبریز میاورد.[10]
از سایر متفکران عرصه منطق ریاضی که به گونه ای در مسیر تکاملی آن نقش مؤثری داشته اند؛ می شود به جورج بول(م1864-1815)[11] اشاره نمود. او کوشیده بود تا منطق را جبری نماید و اکانت دسته ها را تدوین کند. او منطق را دست نشاندة ریاضی ها می دانست. ویلیام استنلی جونز[12] (م1882-1835) معتقدبود که منطق دانش بنیادین میباشد. جان ون[13] (م1923-1834) درعین هم اکنون که میکوشید تا اختلافهای نظام «بول» را برطرف و بر بی نظمی معاصردرعرصة علامت پردازی نمادین غلبه نماید، به منطق ریاضی ها به دیده شاخه های جداگانة گویش نمادین نگاه میکرد و برآن بود که هیچکدام دست نشاندة دیگری وجود ندارد. در ایالات متحده چ.س.پیرس، جبر منطقی بول را تعدیل وکامل خیس کرد و نشانه اعطا کرد که چهطور میتواند پذیرای داستان تجدیدنظر یافتة منطقِ نِسَب که به تلاش اوگوستوس دمورگان[14] (م1817-1806) تدوین یافته بود، باشد. در آلمان فریدریش ویلهلم شرودر[15] (م1920-1841)تنسیق کلاسیکی به جبر منطقی بول که به دست پیرس تعدیل یافته بود، اعطا کرد.[16]
فرگه
«ددکیند»[17] و «فرگه»[18] نیز در بررسی حقایق ریاضی به جمله های منطقی اشکار، همت متعددی کردند. فرگه کوشید که درآثارش باعنوان «مبانی اکانت »[19] و« ضوابط بنیادی دانش اکانت»[20] ریاضی ها را از جبر جداکند.
فرگه کوشش داشت آرم دهد که فرضهای اول ای که ریاضی ها برآنها پایدار میباشد همگی از مقدماتی ترین اصول منطق قابل استنتاجند. بنابراین، هر قضیة ریاضی از مقدمات فقطً منطقی به روش قیاس قابل استنتاج میباشد. شیوةکار او دربردارندة دو اصل بود:
الف: تعریفوتمجید مفاهیم اکانت، فقطً درچارچوب منطق
ب: آرم دادن اینکه اکانت از مقدمات تنهاً منطقی قابل استنتاج میباشد.[21]
خلال این او برنده شد نقیصه ای را که منطق ارسطویی تا قرن نوزدهم با آن روبرو بود، برطرف سازد وآن کلیت تام نداشتن منطق ارسطویی بود. فرگه این نقیصه را مرتفع گرداند و بهاین وسیله برنده به ذکر مقدماتی شدکه بیشتر دانش اکانت از آنان قابل استنتاج بود.[22]
تا قبل از فرگه، تصور میشد که مقررات منطق، قانون ها اندیشه و اندیشة آدمی میباشد بهاین معنی که با فرایندهای ذهن آدمی سروکاردارد.[23] فرگه تأکید داشت که منطق یکسره عینی میباشد و به هیچ عنوان با فرایندهای خل وچل مرتبط وجود ندارد. گروه هایی که اعداد را به آنها احاله میکنیم یا این که برمی گردانیم ذواتی به کلی عینی می باشند و به این جهت منطق، تماماً غیروابسته از روانشناسی میباشد و قابلیت ندارد که صدق و اعتبار استدلال (صحت اینکه چه چیز از چه چیز مورد نیاز می اید یا این که نمی اید) متعلق به کارها امکانی در سرازیر آدمی باشد. پاراگراف های منطق، حقایقی عینی میباشند که ذهن کار کشته به اخذ آنهاست، ولی صدق و اعتبارشان ابدا به ویژگیهای اندیشه بستگی ندارد.

برای یادگیری موثرتر بهتر میباشد